ریشه ی گریز ازدین 2
ریشه ی گریز ازدین 2
سنت گرایى
پیروى از پدران و اجداد در طول تاریخ، از نشانه هاى بارز بى خردى آنان است؛ در تمام زمانها، خلق و خوى افراد یك جامعه تحت
تاثیر پدران خود شكل گرفته است. تاكید بر پیمودن راه پدران سنگى بزرگ بر سر راه ایمان به پیامبران خدا بوده است. هیچ پیغمبرى
مردم را به خداپرستى و راه مستقیم دعوت نكرد مگر اینكه عده اى از مردم اطاعت از پدران را مطرح كردند.قرآن كریم، به منظور
عبرت آموزى، در موارد گوناگون این حقیقت را یادآور مى شود؛ در مورد دعوت خلیل علیه السلام مى فرماید: « و اتل علیهم نباء
ابراهیم اذ قال لابیه و قومه ما تعبدون قالوا نعبد اصناما فنظل لها عاكفین قال هل یسمعونكم اذ تدعون او ینفعوكم او یضرون قالوا بل وجدنا
ابائنا كذالك یفعلون » ترجمه: خبر ابراهیم را بر مردم تلاوت كن آنگاه كه به سرپرست و قوم خود گفت: چه مى پرستید. گفتند ما بت ها را
مى پرستیم و بر این پرستش ثابت خواهیم ماند. ابراهیم گفت: آیا وقتى آنها را مى خوانید، مى شنوند، آیا نفع و ضررى هم براى شما دارند.
جواب دادند: ما دیدیم پدرانمان این گونه عمل مى كنند.و در بیان ادامه گفتگوى موسى علیه السلام با فرعون و اطرافیانش مى فرماید: «
قال موسى اتقولون للحق لما جاءكم اسحر هذا و لایفلح الساحرون قالوا اجئتنا لتلفتنا عما وجدنا علیه ابائنا و تكون لكما الكبریاء فى الارض و ما
نحن لكما بمؤ منین » ترجمه: آیا وقتى حق به سوى شما آمد به آن سحر مى گوئید خدا ساحران را به مقصد نمى رساند، گفتند آیا آمده اى ما را از راه
پدرانمان بازدارى و بزرگى در زمین از آن تو و برادرت هارون باشد، ما هرگز به شما ایمان نمى آوریم. در سوره زخرف ادامه استدلال
منكران وحى را این گونه بیان مى كند:
بل قالوا انا وجدنا ابائنا على امة و انا على اثارهم مقتدون قال او لو جئتكم باهدى مما وجدتم علیه ابائكم قالوا انا بما ارسلتم به كافرون »
ترجمه: بلكه گفتند ما پدرانمان را بر این دین یافته ایم و پا جاى پایشان مى گذاریم و همین طور هیچ پیغمبرى را پیش از تو در هیچ نقطه اى
نفرستادیم مگر اینكه مترف ها (ثروتمندان ) مى گفتند ما پدران خود را بر این راه دیدیم و ما هم به راه آنان اقتدا مى كنیم. پیامبرشان
مى گفت اگرچه برنامه اى بهتر از دین پدرانتان بیاورم! جواب مى دادند ما به رسالت شما كافریم.به همان اندازه كه بشر دیروز گرفتار
خرافه تقلید بود و راه پدران خویش را بر آئین واقعیت گراى عقلانى مقدم مى داشت، بشر امروز هم گرفتار خرافه تقلید از پدران،
تقلید از محیط، تقلید از هنرمندان بى دین و تقلید از بى فكران آلوده دنیا است. گرچه جامعه باصطلاح متمدن و پیشرفته جدید، به بهانه
عقل و علم، فاصله اش با دیانت بیشتر شده است، اما در واقع تقلیدش گسترده شده نه عقل گرائیش؛ این شكلهاى مختلف زندگى كه جز
مشقت و رنج نتیجه اى ندارد، عمده اش تحت تاثیر محیط و جو جامعه است و این چیزى جز تقلید نیست .امروز متاءسفانه، امت مسلمان
هم، از فرهنگ غنى، پربار و سعادت بخش اسلام دور شده و در این آتش مى سوزد؛ در شئون مختلف زندگى به رفتار مسخ شدگان چشم
دوخته و در زندگى خود از آنان الگو مى گیرد و...
شخصیت گرایى
یكى دیگر از نشانه هاى بى خردى شخصیت گرایى است. معناى شخصیت گرایى این است كه انسان، فردى را كه داراى موقعیت
اجتماعى یا اقتصادى است، شایسته اولویت و بزرگى بداند؛ كسى را كه به لحاظ ثروت، قدرت و مشابه آن، داراى نفوذ است سزاوار
نبوت و فرمانروائى بداند و تنها به اطاعت چنین شخصى تن دهد.پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله با این مشكل مواجه بود؛ عده اى از
مردم وقتى او را مى دیدند با مسخره مى گفتند: « اهذا الذى بعث الله رسولا » ترجمه: آیا همین است كه خدا به عنوان پیامبر برانگیخته
است. آنها انتظار داشتند، یك انسان سرشناس پیامبر شود نه یك انسان یتیم و كم بضاعت و روى این حساب بنقل قرآن كریم
مى گفتند: « لو لا نزل هذا القرآن على رجل من القریتین عظیم » ترجمه: چرا این قرآن بر مرد بزرگى از این دو شهر (مكه و طائف ) فرود
نیامد.آنها نمى اندیشیدند كه نبوت واسطه خدا و خلق است و نفسى پاك و باطنى مصفى مى خواهد نه شخصیت اجتماعى و اقتصادى .روز
قیامت هم عده اى كه به خاطر شخصیت گرائى وارد جهنم شده اند در آنجا فریاد مى زنند: « ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلّونا السبیلا »
خدایا ما از بزرگان و سروران خود اطاعت كردیم در نتیجه ما را گمراه كردند. خداى تعالى، در سوره زخرف آنجا كه سرگذشت فرعون و
قوم او را بیان مى كند، عتابش بیشتر، متوجه قوم اوست و سبب آن، اطاعت نابجاى آنان از فرعون است مى فرماید: «
فاستخف قومه فاطاعوه انهم كانوا قوما فاسقین » ترجمه: فرعون قومش را سبك عقل كرد، آنها هم از او پیروى كردند. به راستى آنها
قومى فاسق بودند.
2- دنیادوستى
دنیادوستى ریشه بسیارى از مفاسد است، بیشتر كسانى كه دین را در اعتقاد و عمل یا در عمل كنار گذاشته اند به این جهت است كه دنیا وجود
آنها را پركرده و جائى براى دین نمانده است. البته منشاء دنیادوستى هم بى خردى است .قرآن كریم در یك جا، پس از توصیه پیامبر
اسلام صلى الله علیه و آله به صبر و تهجد، درباره گنهكاران و ناسپاسان مى فرماید: « ان هؤ لاء یحبون العاجلة و یذرون وراءهم یوما ثقیلا »
ترجمه: اینها به دنیاى زودگذر محبت مى ورزند و پشت سر خود روز سنگینى را رها مى سازند.و در جاى دیگر ریشه انكار قیامت را به انسان
گوشزد مى كند كه دنیادوستى او را به این ورطه انداخته است نه دشوارى زنده كردن مردگان، « كلا بل تحبون العاجلة و تذرون الآخرة » ترجمه: چنین نیست بلكه شما دنیاى گذرا را دوست مى دارید و آخرت را رها مى سازید.قرآن كریم صحنه گفتگوى منافقان با مؤ منان را
در قیامت این گونه به تصویر مى كشد: « یوم یقول المنافقون و المنافقات للذین امنوا انظرونا نقتبس من نوركم قیل ارجعوا وراءكم
فالتمسوا نورا فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب ینادونهم الم نكن معكم قالوا بلى و لكنكم فتنتم انفسكم و
تربصتم و ارتبتم و غرتكم الامانى حتى جاء امر الله و غركم بالله الغرور» ترجمه: روزى كه مردها و زنهاى منافق به مردان و زنان مؤ من گویند
به ما بنگرید تا از نورتان بهره گیریم. از جانب خدا به آنها گویند به عقب برگردید و نورى دیگر طلب كنید، در این حال میان آنها
دیوارى مى زنند كه درى دارد كه درونش رحمت و برونش عذاب است. منافقان، مؤ منان را صدا مى زنند كه مگر ما با شما نبودیم،
جواب مى دهند آرى و لكن شما خود را به هلاك افكندید و انتظار (زوال دین را) كشیدید و به حال تردید بسر بردید و آرزوها شما را فریب
داد و شیطان شما را در برابر خدا فریفت.در این آیات، یكى از علل گرفتارى به عذاب جهنم، آرزوها دانسته شده و آرزوها چیزى جز
دنیاگرائى نیست .نیز قرآن كریم، در مقام بیان اینكه ریشه افكار نادرست، دنیاخواهى است مى فرماید: « فاعرض عمن تولى عن
ذكرنا و لم یرد الا الحیاة الدنیا ذالك مبلغهم من العلم » ترجمه: از كسى كه از یاد ما روى برگردانده، روى گردان شو، این دنیاخواهى
اندازه علم آنهاست ...و نیز بعد از سرزنش منكران دعوت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و وعده جهنم به آنها مى فرماید: «
ذلك بانهم استحبوا الحیاة الدنیا على الاخره و ان الله لایهدى القوم الكافرین » ترجمه: گرفتار خشم الهى شدن و به عذاب بزرگ مبتلا
گشتن به این جهت است كه اینها دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و خدا قوم كافر را هدایت نمى كند.در این آیات، چنانكه ملاحظه شد، به این
حقیقت اشاره شده كه یكى از اسباب انحراف انسان از صراط مستقیم و مبارزه اش با اولیاء دین، دنیا دوستى است. تعداد دیگرى از
آیات قرآن كریم سرگذشت اقوامى را ذكر مى كند كه دعوت انبیا را نپذیرفتند، در این آیات یاد آورى مى شود كه یكى از ریشه هاى
عدم پذیرش این دعوت، دنیادوستى است .درباره قوم بعد از نوح فرموده است: « ثم انشانا من بعدهم قرنا آخرین فارسلنا فیهم
رسولا ان اعبدوا الله مالكم من اله غیره افلا تتقون و قال الملا من قومه الذین كفروا و كذبوا بلقاء الاخرة و اترفناهم فى الحیاة الدنیا ما هذا الا
بشر مثلكم یاءكل مما تاكلون منه و یشرب مما تشربون » ترجمه: بعد از قوم نوح، انسانهاى دیگر پدید آوردیم، در میان آنها رسولى فرستادیم
كه گفت، خدا را پرستش كنید، معبودى جز او برایتان نیست، چرا از دیگر معبودها پرهیز نمى كنید.چشم پركن هاى قومش، همان كسانى كه كفر
ورزیدند و دیدار آخرت را دروغ پنداشتند و در زندگى دنیا بهره مندشان كردیم، گفتند این شخص جز بشرى همانند شما نیست؛ از آنچه شما
مى خورید و مى آشامید، او هم مى خورد و مى آشامد. قرآن كریم، سخن خداى حكیم است، الفاظش زیاد و كم نیست، همه اش روى
حساب است اینكه آن قوم را مترف مى نامد اشاره به این دارد كه یكى از ریشه هاى كفر و تكذیب مترف بودن آنها بود، بهره مندى
آنها از دنیا، آنها را سرگرم كرد و سرانجام راهى جهنم شدند.
خداى تعالى درباره شخصى، كه مفسران او را بلعم باعورا نامیده اند، مى فرماید: « واتل علیهم نبا الذى اتیناه ایاتنا فانسلخ منها فاتبعه
الشیطان فكان من الغاوین و لو شئنا لرفعناه بها و لكنه اخلد الى الارض و اتبع هواه فمثله كمثل الكلب ان تحمل علیه یلحث او تتركه یلحث
ذالك مثل القوم الذین كذبوا بایاتنا فاقصص القصص لعلهم یتفكرون » ترجمه: خبر آن كس را كه آیات خود را به او دادیم و او خود را
از آنها بیرون كشید و در نتیجه شیطان او را دنبال كرد و از گمراهان گشت، بر مردم تلاوت كن. اگر مى خواستیم بوسیله آن آیات، او را
رفعت مى بخشیدیم ولى او خود را به زمین چسبانید و از خواست دل پیروى نمود. مثل این انسان مانند مثل سگ است كه چه آن را
برانى و چه به حال خود رهایش كنى، از عطش زبان بیرون آورد. این، مثل قومى است كه آیات ما را دروغ پنداشتند. این قصه ها را
نقل كن شاید آنها تفكر كنند.منظور از اخلد الى الارض این است كه شیفته دنیا شد و آن را بر آخرت مقدم داشت آیه كریمه در مورد
فردى است كه آیات الهى را دریافت كرده بود و به معرفتى بزرگ رسیده بود ولى دنیادوستى و هواى نفس آن معرفت را از او گرفت
و سرانجامش گمراهى شد. آن آیات و آن معرفت زمینه اى بود براى اینكه خدا او را رفعت بخشد اما دنیاگرائى و پیروى از هواى نفس
تقدیر و مشیت الهى شد.یكى از نكات قابل توجه در آیه شریفه این است كه به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله دوبار توصیه شده كه
داستان را براى مردم بیان كند، در توصیه اول مى فرماید: و اتل علیهم و در توصیه دوم مى گوید: فاقصص القصص كه در پایان آیه است.
از مردم نیز بطور غیرمستقیم خواسته شده كه در این داستان تفكر كنند كه مبادا دنیادوستى و هواى نفس آنها را تا سرحد یك سگ، پایین
آورد.این داستان داراى نكات انسان ساز دیگرى است كه بیان آنها با موضوع مورد بحث تناسب ندارد.بنى اسرائیل هم قومى
دنیادوست بودند كه نام بدى براى خود در كتب آسمانى ثبت كردند. این قوم، پیامبر خود را بسیار آزردند و بهانه گیرى را به نهایت
رساندند و بخشى از آثار عمل كردشان را هم در دنیا دیدند.یكى از انگیزه هاى این رفتار ناپسند دنیادوستى و دنیاگرائى بود.قرآن كریم در
یك جا مفاسد زیادى از قبیل به استهزاء گرفتن موسى علیه السلام، تحریف كتاب خدا بعد از علم به آن، اعراض از یگانه پرستى، ترك
احسان به خلق خدا، دورى از برپاداشتن نماز و زكاة و ارتكاب آدم كشى را به آنها نسبت مى دهد و در پایان مى فرماید: « اولئك الذین
اشتروا الحیوة الدنیا بالآخرة فلا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینصرون » ترجمه: اینها كسانیند كه آخرت را به دنیا فروخته اند، پس نه
عذابشان تخفیف مى یابد و نه كسى آنها را یارى مى كند.در آیه شریفه انگیزه اصلى بنى اسرائیل در این مفاسد، دنیاگرائى دانسته شده
است چنانكه وارثان این قوم هم داراى این خصیصه بودند. قرآن درباره آنها مى فرماید: « فخلف من بعدهم خلف ورثوا الكتاب
یاءخذون عرض هذا الادنى و یقولون سیغفرلنا و ان یاءتهم عرض مثله یاءخذوه الم یؤ خذ علیهم میثاق الكتاب ان لایقولوا على الله الا
الحق و الدار الاخرة خیر للذین یتقون افلا تعقلون » ترجمه: جانشینان آنها وارث كتاب آنها شدند در حالیكه متاع این دنیا را به چنگ
مى گرفتند و مى گفتند خدا مى بخشد و باز عملشان را تكرار مى كردند آیا از آنها پیمان گرفته نشد كه جز حق را به خدا نسبت ندهند. سراى
آخرت براى تقوى پیشگان بهتر است، چرا نمى اندیشند.این خصلت دنیاطلبى در یهودیان زمان پیامبر هم مشهود بود؛ خدا به
پیامبرش مى فرماید: « و لتجدنهم احرص الناس على حیاة و من الذین اشركوا یود احدهم لو یعمر الف سنة ...» ترجمه: اى پیامبر! یهود
را حریص ترین مردم نسبت به زندگى مى یابى و از مشركان هم حریص ترند، هر یك از آنان دوست دارد كه خدا به او هزار سال عمر
دهد...عده اى از كسانى هم كه به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ایمان آوردند، آنگونه كه شایسته است از پیامبر متابعت نكردند و
ریشه آن دنیادوستى بود؛ اینكه آنها از رفتن در میدان جنگ سر باز مى زدند ریشه اى جز دنیادوستى نداشت .عده اى از مسلمانها، در
وقتى كه پیامبر اسلام در مكه بود از او اجازه جنگ مى خواستند و پیامبر اسلام منع مى كرد، وقتى به مدینه آمدند و دستور جنگ رسید به
وحشت افتادند.
بقیه در قسمت بعد